شمارهٔ ۱۱۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است
در مجلس مستان، عرق فتنه شراب است
ویرانه ی ما رونق میخانه شکسته ست
تا صورت دیوار درو مست و خراب است
در هند عجب نیست گر از باده گذشتیم
یاران همه رنجش طلب و می شکراب است
در میکده کس خرقه ی سالوس نگیرد
این جنس تو صوفی به در صومعه باب است
واعظ به بهار از صفت باده میندیش
کز سبزه چو مخمل در و دیوار به خواب است
مستان چمن را به خزان حال چه پرسی
گل رفته و می هم ز قدح پا به رکاب است
هرگز به کسی آفتی از من نرسیده ست
همچون گل و می آتشم از عالم آب است
معذروی اگر قدر دل خویش ندانی
گل را چه خبر زین که به دستش چه کتاب است
مشکل که رسد در ره شوق تو به جایی
آن پای که در حلقه ی زنجیر رکاب است
پیمودن کشت امل ما چه ضرور است
از برق بپرسید که این چند طناب است
امشب چو سلیمم سر پیمانه کشی نیست
بر زخم دلم بی لب او، می نمک آب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای زندگی در میکده و شرابخانه میپردازد. شاعر به توصیف ویرانی و افسردگی روحی در زندگی میپردازد و میگوید که علیرغم زیباییها و گلهای زندگی، او در حالتی از درد و آتش است. او به انتقاد از مواعظ و سالوسیت صوفیان میپردازد و بر لزوم پرداختن به لذتهای زندگی تأکید میکند. شاعر به تلخی اشاره میکند و میگوید که در عالم ما، رنج و غم وجود دارد و هیچ چیز از او آسیب نمیبیند. در نهایت، او از رابطهاش با عشق و شوق صحبت میکند و نشان میدهد که در پی آن است که از این زنجیر و قیدها رهایی یابد.