نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است

مژگان تو همچون شب بیمار دراز است

راهی چو سوی کعبهٔ دل نیست، چه حاصل

کز جاده این بادیه چون سینهٔ باز است

از سلسلهٔ بندگی آزاد کسی نیست

در طاعت افلاک، زمین مهر نماز است

آهنگ شکست بت و بتخانه بهانه ست

از هند همین مطلب محمود، ایاز است

تکلیف به آتش نتوان کرد کسی را

چون شمع، زبانم به سر خویش دراز است

بی‌نغمهٔ سلیم از گل و می دست کشیدیم

شیرازهٔ هنگامهٔ ما رشتهٔ ساز است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیماری و مشکلات روحی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمانش به خاطر درد و رنج درگیر ناز و دلشکستگی است. او مژگانش را به شب بیمار تشبیه می‌کند و احساس می‌کند که راهی به سوی آرامش وجود ندارد. شاعر به بندگی و وابستگی اشاره کرده و می‌گوید که همه در این عالم در بند طاعت و عبادت هستند. همچنین از شکست بت و بتخانه به عنوان نشانه‌ای از تغییر و تحول یاد می‌کند. در ادامه، به دشواری ارتباط با خدا و سخن گفتن از آتش می‌پردازد و در نهایت از سادگی زندگی بی‌موسیقی و نغمه گل و می سخن می‌گوید و به وضعیت خود در این دنیای پرهیاهو اشاره می‌کند.