شمارهٔ ۱۲۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است
هر چیز شد حجاب تماشای او مرا
آتش زنم بر آن، همه گر پرده ی دل است
از بس که با غبار دل آلوده می رود
دایم ز آب دیده ی خود راه من گل است
در ورطه ای که قسمتم افکنده، موج را
بر سر سفینه نیست، که تابوت ساحل است
در سنگلاخ کام و هوس تاختن دلیر
بر توسن برهنه ی تجرید مشکل است
از خاطرم سلیم برد باده زنگ غم
موج شراب، صیقل آیینه ی دل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواقب و فتنههایی که ناشی از جهل و نادانی است اشاره میکند و هشدار میدهد که افراد عاقل باید از آن اجتناب کنند. او از دنیای آلوده و حجابهایی که مانع از دیدن حقیقت میشوند، سخن میگوید و بیان میکند که حتی دل نیز میتواند چون پردهای بر روی درک او باشد. در عین حال، او در طلب پاکی و روشنی است و میخواهد از اندوههای خود رهایی یابد. همچنین، شاعر به دشواریهای مسیر زندگی و تضادهای درونی اشاره میکند و در نهایت به یک حالت سرخوشی و نوشیدن شراب به عنوان راهی برای پاکسازی دل و رفع غمها دست مییازد.