شمارهٔ ۱۳۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیار می که غمم باز در هجوم گرفت
دل شکسته ام از عادت و رسوم گرفت
به نامه هرچه رقم می کنم پریشان است
حساب کار مرا عقل ازین رقوم گرفت
هما ز بیم نیارد برو گذار کند
به خویش مقدم جغدی کسی که شوم گرفت
ملایمت دل بی تاب را چه سود دهد
نشاید آینه ی آب را به موم گرفت
سلیم داشت سر عشق و از هوس غافل
نهاد دام به راه هما و بوم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر از درد و غم درونی خود سخن میگوید و به احساس بیقراری و ناراحتیاش اشاره میکند. او نگران نامههایی است که مینویسد، زیرا ذهنش پریشان است. همچنین به دشواریهایی که در ارتباطات و عواطفش تجربه میکند اشاره دارد و میگوید طبیعی است که مشکلات و غمها در مسیر عشق و زندگی او پیش میآید. بهطور کلی، غم و بیقراری ناشی از عشق و عادتهای زندگی را بیان میکند.