نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

میخانه ی ما چون طرب آبادِ بهار است

از برگ گلش خشت چو بنیادِ بهار است

گل کرد جنونم ز رگ و ریشه به صد رنگ

اینها همه از لطف تو ای باد بهار است!

آن مرغ که از صحبت گل خوی گرفته ست

کارش همه در فصل خزان، یاد بهار است

خواهی که درین باغ کنی کسب شکفتن

شاگرد خزان باش که استاد بهار است

لیلی چمن: بید، که مجنون لقب اوست

گویی که مگر بال پریزاد بهار است

دارند خروشی به چمن سرو و صنوبر

از شوق تو اینها همه فریاد بهار است

کس باخبر از کار خود و سستی آن نیست

هر برگ گل آیینه ی فولاد بهار است

دیروزه ند اطفال گل و لاله ی نوخیز

در باغ، خزان است که همزاد بهار است

فریاد سلیم از جگرم دود برآورد

چون مرغ گرفتار که در یاد بهار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و طراوت بهار پرداخته و آن را به میخانه‌ای شاداب تشبیه می‌کند. شاعر از جنون و شادی ناشی از بهار صحبت می‌کند که به لطف باد بهار به وجود آمده است. مرغی که از گل صحبت می‌کند، یادآور فصل بهار است و در عوض، برای شکفتن در این باغ، باید از آموزه‌های خزان آموخت. همچنین، تصویر لیلی و مجنون به زیبایی بهار اشاره دارد و شور و فریاد در چمن، ناشی از شوق بهار است. شاعر به طور کلی از حالت فرح بخشی بهار و یادآوری آن در دل و جان تمامی موجودات سخن می‌گوید، حتی در میان خزان و دلتنگی، زیبایی بهار هنوز وجود دارد.