نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم نگاه ترا سخت آشنا دیده ست

ولی نمانده به یادش که در کجا دیده ست

به چشم من چه عجب گر ز ناز ننشیند

غبار کوی تو چون سرمه چشم ها دیده ست

به من هر آنچه کند، پیش می تواند برد

جهان ز خون دلم دست در حنا دیده ست

فغان ز تربیت آسمان که دانه ی ما

به کشت پرورش از آب آسیا دیده ست

شکست توبه ی زاهد ز شوق ابر بهار

چرا پیاله گذارد ز کف، هوا دیده ست

ز چشم خویش سیاهی مزن به ما بسیار

که چشم خسته دلان تو چشم ها دیده ست

سلیم خاک شد و فرش راه اوست هنوز

به حیرتم که چه زان شوخ بی وفا دیده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون عشق، یاد و خاطره و زیبایی‌های ناپایدار می‌پردازد. شاعر به‌خاطرِ نگاه آشنای معشوقش دلتنگی را تجربه می‌کند اما نمی‌تواند به یاد بیاورد که این نگاه را کجا دیده است. او با اشاره به غبار کوی معشوق نشان می‌دهد که عشقش چقدر عمیق و تأثیرگذار است. شاعر همچنین به توبه و شکست‌های زاهدان اشاره می‌کند و با ذکر غم و درد دل خود، به عدم وفای معشوق و زیبایی‌های گذرا اشاره دارد. در نهایت، او به حیرت خود از زیبایی‌های نامتعارف و بی‌وفایی معشوق اشاره می‌کند.