نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر است

دل مرا چون کاسه ی دریوزه از صد جا پر است

در دلم خوناب حسرت هست اگر در دیده نیست

گر تهی گردیده از می ساغرم، مینا پر است

چون حریفان نیستم گلچین گلزار کسی

از گل خود دامنم چون جامه ی دیبا پر است

رشک دارد بر بساط مستی ما آسمان

شیشه های او سراسر خالی و از ما پر است

بخیه نتوان زد، گر از دشمن به من زخمی رسد

جای سوزن نیست، از مهرم ز بس اعضا پر است

در ره افتادگی کی می روم از جا سلیم

ورنه از بانگ درای کاروان صحرا پر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که دلش از غم و حسرت پر است. او می‌گوید که حتی اگر اشک‌ها در چشمانش نیفتد، در دلش جای درد و دلتنگی وجود دارد. او به تنهایی و عدم همراهی دوستانش در زندگی اشاره می‌کند و از بی‌پناهی خود در دنیای پر از حسرت و ناتوانی شکایت می‌کند. همچنین، حسرت‌های وجودش را تشبیه به شیشه‌های خالی می‌کند و می‌گوید که رابطه‌اش با دیگران به حدی عمیق است که حتی زخم‌های دشمنان هم نمی‌تواند به احساساتش لطمه بزند. نهایتاً، او از وضعیت خود در زندگی صحبت می‌کند که نمی‌تواند از جای خود حرکت کند وگویا کاروان زندگی‌اش از پیشرفته‌اش پر است.