شمارهٔ ۱۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مزن به خون من ای پر عتاب، استغنا
که می پرست نزد بر شراب، استغنا
دلی که در چمن محفل تو ره دارد
زند به باغ چو مرغ کباب استغنا
به خوان فقر بود هر که سیر چشم، زند
به قرص پنجه کش آفتاب استغنا
خوشا دیار قناعت که می زنند اطفال
به شیر دایه، شب ماهتاب استغنا
مکن تواضع اهل زمانه را تقصیر
که کرد خانه ی ما را خراب استغنا
سلیم سوخت مرا تشنگی و بر لب جوی
زند چو موج، لب من به آب استغنا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حرمت و اهمیت استغنا (بینیازی) اشاره میکند و حسرت و تمنای خود را نسبت به عشق و زیبایی بیان میکند. او از عشق به شراب و شادی در باغها صحبت میکند و به یادآوری لذتهای ساده و قناعت میپردازد. شاعر همچنین به تضاد میان فقر و غنى اشاره میکند و میگوید کسانی که به عشق و زیبایی نگاه میکنند، از فقر رنج نمیبرند. او همچنین ضمن انتقاد از تواضع و بیعملی زمانه، از تشنگی و دردی که این وضعیت برای او به همراه دارد حرف میزند. در کل، شعر به موضوعات عشق، زیبایی، قناعت و درد ناشی از فقر و نیاز میپردازد.