شمارهٔ ۱۴۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است
صد شکایت به لبم از گره تبخال است
نشود دور سرم از قدم جلوه ی او
حلقه ی گوش من از سلسله ی خلخال است
بهر هر کار به ما مشورتی می باید
سخن مردم دیوانه سراسر فال است
از پی هر نگهم اشک روان می آید
گرد این بادیه را قافله در دنبال است
گل توفیق به گلزار صبوحی ست سلیم
صبح پیمانه به کف داشتن از اقبال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از عشق و شوقی عمیق سخن میگوید، و به شدت تحت تأثیر آن احساسات قرار دارد. او از شرم و سکوت ناشی از عشق میگوید و به مشکلاتی که این احساسات برایش به وجود آورده، اشاره میکند. شاعر میخواهد همیشه در کنار محبوبش باشد و احساس میکند که این عشق، زنجیری است که او را به خود وابسته کرده است. علاوه بر این، او به تأثیر نظرات دیگران و جنونزایی عشق اشاره کرده و از احساساتی مانند اشک و درد در پی محبوب ش صحبت میکند. او همچنین به لذتها و شادیهای حاصل از عشق و انتظار روزهای خوش اشاره دارد.