شمارهٔ ۱۴۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجا موافق طبع تو ای خردمند است
شراب ما که به تلخی چو خون فرزند است
چه نسبت است به لاف بلندپروازی
مرا که بال و پرم همچو تیر پیوند است
درازی شب هجران ز حد گذشت، مگر
گلوی مرغ سحر همچو نی پر از بند است؟
ببین چه بر سر یعقوب آمد از یوسف
وفا مجوی ز معشوق اگرچه فرزند است
برای داغ نخواهد فتیله تا ز کسی
چو بید، جامه ی مجنون او همه بند است
زبان موافق دل کن سلیم وقت سخن
که شاخ، میوه نکوتر دهد چو پیوند است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی مانند ناپایداری عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر به خردمندی اشاره میکند که باید با واقعیتهای تلخ زندگی کنار بیاید و از فکر بلندپروازی که به دردسر میافتد دوری کند. او به شبهای طولانی جدایی و مصیبت یعقوب از فرزندش، یوسف اشاره کرده و تأکید میکند که وفا نکردن معشوق، حتی اگر او فرزند باشد، طبیعی است. شعر از حال و روز مجنون به عنوان نمادی از عشق داغدار سخن میگوید و در نهایت به اهمیت همخوانی زبان و دل در سخن گفتن اشاره میکند، تاثمرهای نیکو به بار آورد.