شمارهٔ ۱۴۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است
ز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است
سرشک آتشین می جوشدم از چشم همچون شمع
درین مکتب پر پروانه طفلان را گلستان است
حصار عافیت جز کنج تنهایی نمی باشد
که فانوس چراغ لاله دامان بیابان است
متاعی هر که دارد، رو به این بازار می آرد
محبت شهر و بر اطراف او عالم دهستان است
به گلشن می توان تحقیق کار این جهان کردن
که گل مجموعه ی تعبیر این خواب پریشان است
به غیر از خنده ی آن لب، علاجی نیست دردم را
که مرهمدان این زخمی که من دارم نمکدان است
سیاهی می زند هندوستان از حسن بر عالم
یکی از جمله ی سبزان ته گلگون او پان است
درین گلشن اگر جمعیتی بینی، تعجب کن
پریشانی فراوان است اینجا سنبلستان است
سلیم از رهگذار خوشخرامی چون توان رفتن؟
که چون از خانه میآید به مکتب، عید طفلان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر از داغ عشق و شورش درون خود میگوید و بیان میکند که در دلش آتشی وجود دارد که مانند شمعی میسوزد. توصیفاتی از زیبایی و زشتی جهان، تنهایی و محبت در آن گنجانده شده است. شاعر اشاره میکند که تنها راه درمان دردهایش، لبخند محبوبش است و در این دنیا هرکسی با درد و رنج خود زندگی میکند. در نهایت، شاعر به تعجب از وضعیت جامعه و عدم آرامش در آن میپردازد و دنیای امروز را پیچیده و پریشان توصیف میکند.