شمارهٔ ۱۴۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است
حدیث اهل محبت ز عالم دگر است
بیا که موسم گل چون نسیم در گذر است
بط شراب چو طاووس مست جلوه گر است
ز رفتن شب و وقت گل چراغ چه غم
پیاله گیر که فصل شکوفه ی سحر است
حریف کاسه ی چشم سیاه مست تو نیست
دلم که از گل رعنا تنک شراب تر است
ازان همیشه سر من به زیر بال خود است
که از هما به خودم اعتقاد بیشتر است
برای رفتن دوزخ بهانه می خواهم
بهشت ورنه مرا جای خانه ی پدر است
کجاست خرقه که خاشاک خشک پیکر ما
ز برق ابر سیاه سمور در خطر است
ره نسیم چمن بس که از قفس بستند
گذشت فصل گل و عندلیب بی خبر است
بهشت باده پرستان سلیم پای خم است
به این دلیل که میخانه عالم دگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیتهای آن صحبت میکند. شاعر به زیبایی و لذتهای دنیای عشق اشاره دارد و احساسات عمیق خود را تقدیم به معشوق میکند. او به بهار و شکوفایی گلها اشاره میکند و از گذر زمان و شبهای تار lament میکند. شاعر همچنین به رابطهاش با عشق و میگساری میپردازد، به نوعی بیان میکند که عشق و لذتهای آن از هر چیز دیگر مهمتر است. او به جستجوی جایگاهی در بهشت و دوری از دوزخ اشاره میکند و در نهایت بر این باور است که میخانه و عشق او، عالم دیگری را تشکیل میدهد.