نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است

سرمه غبار کوچه ی خاموشی من است

من شعله ام، نهان نتوان داشت شعله را

ایام بی سبب پی خس پوشی من است

فصل بهار و مستی مرغان تمام شد

آمد خزان و وقت قدح نوشی من است

نازم به رازداری خود چون صدف که بحر

از موج، جمله لب پی سرگوشی من است

پیراهنم ز یاد لبش بوی می گرفت

خمیازه سینه چاک هم آغوشی من است

در هر لباس، جوهر زیبندگی خوش است

آیینه داغ طرز نمدپوشی من است

ساغر سلیم من به حریفان نمی دهم

موقوف مستی تو به بیهوشی من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره عشق، بی‌خود و مستی اشاره دارد. ساغر (لیوان) گلی که از بیهوشی شاعر نشأت می‌گیرد، نشان دهنده آن است که او در حالت غفلت و فراموشی به سر می‌برد. شاعر به شعله‌ای نهان نسبت به احساساتش می‌پردازد و بیان می‌کند که زمانی برای بی‌دلیل خوشی نمانده و خزان به زندگی‌اش آمده است. او به رازداری خود می‌بالد و آن را به صدفی تشبیه می‌کند که رازی در دل دارد. در ادامه، بوی عشق و یاد معشوق در پیراهن او حس می‌شود و او عشق را به زیبایی و جاودانگی تشبیه می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که ساغر سلیم (مست) خود را به دیگران نمی‌دهد و مستی واقعی او به بی‌هوشی‌اش وابسته است.