شمارهٔ ۱۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیری نشد خزان گل شاخسار ما
موی سفید ماست چو عنبر بهار ما
خواهد به کار آمد اگر خاک هم شویم
افلاک را چو شیشه ی ساعت غبار ما
مردیم و گفتگوی بزرگانه کم نشد
آید صدای کوه ز سنگ مزار ما
گرمی ندیده ایم به عمر خود از کسی
جام شراب ما بود آب خمار ما
خویشی ست در میانه ی ما و گل دورنگ
یک پشت می رسد به خزان نوبهار ما
افلاک و انجمند به کاری، ولی سلیم
کاری نمی کنند که آید به کار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف پیری و تجربهی زندگی میپردازد. شاعر به زیبایی و تازگی گذشته اشاره میکند و با وجود تغییرات، میگوید که زندگی همچنان ادامه دارد. او به یاد ماندن و تأثیر گفتوگو و ارتباطات انسانی اشاره میکند و از بیتوجهی دیگران نسبت به مشکلات زندگی شکایت میکند. در نهایت، به نوعی پیوند میان انسان و طبیعت و تأثیر متقابل آنها اشاره دارد.