شمارهٔ ۱۵۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روی نیکوی ترا تندی خو در کار است
در چمن ایمنی از خار سر دیوار است
تارهای کفنم ریشه ی گل شد در خاک
از هوای تو سر تربت من گلزار است
با تو خوش بود طرب، تا تو ز محفل رفتی
جام می بی مزه همچون دهن بیمار است
خنده بر سرو مکن این همه در محفل خویش
جامه ی کوتهش اولی ست که خدمتگار است
باغبان چند به ما منت بیهوده نهد
وعده ی ما و تو ای گل به سر بازار است
از کدورت، به کف اهل صفا، پنداری
برگ سبزی ست، ز بس آینه در زنگار است
از وطن عربده جو را به غریبی بفرست
سیل از کوه به صحرا چو رود، هموار است
هردم آید ز ته چاه دگر فریادش
ناله ی یوسف ما نغمه ی موسیقار است
بس که بی برگ و نوا شد ز خزان باغ، سلیم
باغبان را گل کاغذ به سر دستار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای غم و عشق میپردازد. شاعر از تندی و زخمهای دل در عشق میگوید و به زیباییهای گلها و چمن اشاره دارد که نمادی از عشق و یاد محبوب است. او از درد جدایی و فقدان میگوید و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش را بیان میکند. شاعر همچنین به مقایسه میپردازد و میگوید که بدون محبوب، زندگی خالی و بیمزه است. در نهایت، شاعر به بیثمر بودن تلاشهای بیمورد اشاره کرده و از احساسات عمیق و ناامیدی خود نسبت به عشق و زندگی میگوید.