شمارهٔ ۱۵۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است
نامهٔ بیطاقتان بر بال مرغ بسمل است
بر کمر دامن زدم بر عزم رفتن همچو سرو
نیستم از بیخودی آگه که پایم در گل است
در وداعش گر نرفتم، احتیاج عذر نیست
دوست می داند که استقبال هجران مشکل است
در جهان از من ندیده هیچ کس مظلوم تر
می کنم این دعوی و کسری گواه عادل است
گر سلیم از ما گریزند آشنایان، دور نیست
کی شود همصحبت دیوانه، هر کس عاقل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات خود در وداع با دوستی سخن میگوید. او به دشواریهای جدایی اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس به مظلومیت او در این حس جدایی نمیرسد. شاعر از ناآگاهی خود نسبت به وضعیتش میگوید و میفهمد که در عمق دلش درگیر مشکلات است، اما برای دوستش عذری برای این وداع نمیآورد زیرا او میداند گرفتن وداع دشوار است. همچنین اشارهای به احساس بیقراری و فاصله عاطفی با دیگران دارد و بر کمبود همصحبتی با افراد عاقل تأکید میکند. شعر نسبت به درد و تلخی جدایی، احساسی عمیق و انسانی را به تصویر میکشد.