شمارهٔ ۱۵۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز بس اشک نیازم خاکسار است
شود چون خشک، در چشمم غبار است
تنم می بالد از هر زخم خوردن
به طبعم آب تیغش سازگار است
به غیر از زهر حسرت روزی ام نیست
کلید رزق من دندان مار است
همین گل نیست از شوقش پریشان
ز شبنم گریه بر مژگان خار است
سلیم آن گونه افزاید جنون را
که گویی روی او روی بهار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبان استعاری به بیان درد و نیازهای خود میپردازد. او از اشکها و زخمهایش سخن میگوید و احساس غم و حسرت را به تصویر میکشد. شاعر در این ابیات بیان میکند که تحمل سختیها برایش عادی شده و حسرتهایش به عنوان زهر درونش جاری است. همچنین، عشق و شوق او به معشوق به گونهای است که او را دچار جنون میکند و چهره معشوق را با بهار مقایسه میکند. در نهایت، شاعر از وابستگی عمیق خود به معشوق و تأثیر آن بر روح و جانش میگوید.