شمارهٔ ۱۵۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل به یک زمزمه، چون آینه، پرداز گرفت
شمع ما روشنی از شعله ی آواز گرفت
چه عجب گر نشناسند حریفان آهنگ
نغمه بر چهره ی خود پرده ی اعجاز گرفت
می کند همچو حنا گل به کف دست خزان
هر کجا شاهد ما پرده ز رخ باز گرفت
نیک و بد هر چه بود، شهرت خود می خواهد
عیب ما دست زد و دامن غماز گرفت
مکش آزار که از قید تو ای شوخ، سلیم
نه چنان جسته که او را بتوان باز گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت عشق و تاثیر آن بر زندگی انسانهاست. شاعر به زمزمهای اشاره میکند که مانند آینهای از درون فرد به بیرون میتابد و محیط را روشن میکند. او میگوید که شاید دیگران نتوانند این آهنگ و حس را درک کنند، اما عشق و زیبایی دائماً در حال بروز و نمود است. شاعر همچنین به غم و خوشی زندگی اشاره میکند و از اینکه عیوب و مشکلات زندگی، شهرت را تحتتأثیر قرار میدهند، سخن میگوید. در پایان، شاعر از تنش و آزارهایی که عشق ممکن است به وجود آورد، انتقاد میکند و میگوید هیچکس نمیتواند بر عشق واقعی غلبه کند.