نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست

رقمی خوشتر ازین نقش جبین می بایست

آنچه بایست در آیین وفا، من کردم

این قدر هست که بختم به ازین می بایست

دل ز سودای تو دیوانه شد و خشنودم

بی جنون عشق نکو نیست، چنین می بایست

در خیال تو مرا از هوس تنهایی

خلوتی تنگتر از خانه ی زین می بایست

در جهان گر کسی از عیب خود آگه می بود

پای طاووس چو بط پرده نشین می بایست

دوست همصحبت دشمن شده، برخیز سلیم

همه اسباب جنون بود، همین می بایست!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌اعتنایی به کفر و دین سخن می‌گوید و بر این باور است که باید نقشی خوش‌تر از آنچه در صفاتش است، در زندگی‌اش داشته باشد. او تأکید می‌کند که در پایبندی به عشق و وفا، تلاش کرده و میراثی از عشق برای خود به جای گذاشته است. دل او از عشق معشوق دیوانه شده و او را راضی جلوه می‌دهد، و می‌گوید که بدون این دیوانگی عشق، زندگی معنا ندارد. شاعر به تنهایی و حسرت خود نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیایی که کسی از عیوبش آگاه باشد، به عظمت خودش می‌رسد. در پایان، او این حقیقت را بیان می‌کند که حتی دوستان هم می‌توانند به دشمنان تبدیل شوند و این وضعیت، همه عناصر جنون را فراهم می‌آورد.