شمارهٔ ۱۷۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
هزار قافله رفت و نشان پایی نیست
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه
که تیر را بجز از راستی عصایی نیست
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهر
که همچو دختر رز، مردآزمایی نیست
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعی
دعا برای چه گویم چو مدعایی نیست
سلیم، هر چمنی را که بود گردیدم
به بینوایی من، مرغ بینوایی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناکامی و بیراهی در زندگی اشاره میکند. او از عدم وجود نشانهای از پیشرفت یا موفقیت در مسیر خود lament میکند و به این حقیقت اشاره میکند که هیچ کس با کجروی به مقصد نرسیده است. همچنین، او به تجربیات شخصی و ناتوانی در بهرهمندی از زمان و نعمتها اشاره دارد و بیان میکند که دعا و سلام نیز بیثمر است، زیرا او هیچ امیدی به بهبود وضعیت خود ندارد. در نهایت، او به احساس تنهایی و ناامیدی از عدم وجود حمایتی در زندگیاش اشاره میکند.