نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای گل شکفته شو که به جا می‌فرستمت

یعنی به یار سست‌وفا می‌فرستمت

قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوس

آگاه نیستی که کجا می‌فرستمت

بگذار تا تمام شود نامه، ای صبا

بی‌طاقتی مکن، به خدا می‌فرستمت!

قاصد ز رشک، سایهٔ خود را نمی‌برد

ای گریه صبر کن ز قفا می‌فرستمت

بی‌پیشه خوب نیست کسی در جهان سلیم

سوی چمن به کسب هوا می‌فرستمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره فرستادن پیامی به محبوب است. شاعر از گلی خواسته که باز شود و پیام را به یار که وفاداری‌اش سست است برساند. او از قاصد می‌خواهد که نامه را به خوبی منتقل کند و دستش را ببوسد. شاعر همچنین به قاصد می‌گوید صبر کند تا نامه کامل شود و بی‌تابی نکند. او از قاصد می‌خواهد تا با دقت و بدون حسادت سایه خود را به دوست منتقل کند. در انتها، شاعر اشاره می‌کند که بدون هدف و حرفه‌ای در زندگی کسی در این دنیا نبود ندارد و بنابراین، او را به چمن برای کسب هوای تازه می‌فرستد.