شمارهٔ ۱۷۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست
که عندلیب بجز در شکست فاخته نیست
نوای تازه ز مرغان این چمن مطلب
که هیچ نغمه درین پرده نانواخته نیست
کدام جام و صراحی، چه شیشه و ساغر
همین کدوست درین انجمن که ساخته نیست
صفای دل همه از فیض آتش عشق است
که موم صاف نباشد اگر گداخته نیست
جدا ز ابروی او در نظر سلیم مرا
هلال عید، کم از تیغ برفراخته نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات انسانی، عشق و حسادت میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا به توصیف مشکلاتی مانند حسد و دلتنگی میپردازد. او به این مسئله اشاره میکند که هیچ دلی نمیتواند از حسد خالی باشد و همچنین در جهانی که پر از نغمهها و زیباییهاست، هیچ چیز خالص و بینقص وجود ندارد. عشق را به عنوان عاملی پاککننده معرفی میکند که دل را از کدورتها میرهاند. در نهایت، شاعر به تأثیر ابروی محبوب بر دل سلیم خود اشاره میکند و میگوید که زیبایی او شبیه به تیغی است که برفراز میدرخشد.