شمارهٔ ۱۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم از آبلهٔ غم چو کف سوخته است
جگر از تشنگیام چون صدف سوخته است
عشق را رغبت آمیزش من نیست عجب
میل آتش همه جا بر طرف سوخته است
ناوک آه من از شعله بود همچو شهاب
پیکر چرخ ازان چون هدف سوخته است
آه ازین شعلهٔ آواز تو مطرب که ازو
هر طرف مینگرم چنگ و دف سوخته است
دلم از آتش تب آمده در سینه به جوش
نیست تبخال لبم را که کف سوخته است
اثر نالهٔ سلیم از دل پر داغ بپرس
شاهد شعلهٔ آواز، دف سوخته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد عاطفی خود صحبت میکند و احساساتش را با تصاویری زنده و سوزان توصیف میکند. او بیان میکند که دلش همچون آتش میسوزد و تشنگی عاطفیاش به شدت او را آزار میدهد. عشق را تجربهای در حال سوختن میداند و به تپش و تب درونش اشاره میکند. نالههایش مانند شهاب بر قلبش اثر میگذارد و در نهایت، او به وجود نعناهایی از درد و افسوس در زندگیاش اشاره میکند. به طور کل، شعر به نوعی سرشار از اندوه و فراق است.