شمارهٔ ۱۷۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
ز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت
مدار مجلس افتادگان به او افتاد
ستم به جام جم از ساغر سفال گذشت
چنان نمود محبت به من صف آرایی
که شیر در نظرم خوشتر از غزال گذشت
به زندگی ز غمت دیده بودم آشوبی
که روز حشر به من چون شب وصال گذشت
درین زمانه ز آدم نشان مجوی سلیم
ز دور آدم، چندین هزار سال گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهٔ احساسات عمیق عاشقانه و تأملات شاعر دربارهٔ عشق و زندگی است. در ابتدا، شاعر زیبایی محبوبش را توصیف میکند و میگوید که عشق او طوری بر او تأثیر گذاشته که همه چیز زیبایی خود را از دست میدهد. او به یاد میآورد که عشق باعث بههمریختگی زندگیاش شده و زندگیاش را پر از غم کرده است. همچنین، شاعر به نبود انسانهای خوب در زمانهٔ خود اشاره میکند و میگوید که بسیاری از سالها از آدم گذشته است و دیگر نشانی از سادگی و نیکی وجود ندارد. بهطور کلی، این شعر ترکیبی از زیباییشناسی عشق و ناامیدی از وضعیت انسانیت است.