شمارهٔ ۱۷۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست
با همه سنگدلان است، همین با او نیست
شرح مخموری آن چشم چه سان بنویسم
قلم نرگس مست و ورق آهو نیست
مستی از چهره برافروختن ما گل کرد
ورنه چون لاله، می ساغر ما را بو نیست
مطلب کام که در کشور هند ای درویش
تن مردم همه چرب است، ولی پهلو نیست
زین حریفان فرومایه، کسی قابل آن
که نهم سر به سر او، بجز از زانو نیست
می کشیدن به سر کوچه و بازار، سلیم
از حریفان همه نیکوست، ز ما نیکو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره بیاحساسی و سردی جامعه نسبت به زیباییهای حقیقی و عشق صحبت میکند. شاعر از گمشدن عواطف و احساسات در میان مردم گلایه دارد و به بیتوجهی انسانها به زیبایی و عشق اشاره میکند. او میگوید که با وجود ظواهر زیبا، در عمق وجود آنها خودخواهی و بیاحساسی حاکم است. شاعر همچنین از سرخوردگی و تنهایی خود در میان این افراد میگوید و اینکه هیچ کس شایستهای برای درک او وجود ندارد. در نهایت، او بیان میکند که در میان ظاهر زیبا، عمق احساسات و شور و شوق واقعی کمرنگ شده است.