شمارهٔ ۱۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک شب از بخت زبون شمعی نشد همدوش ما
برنخیزد صبح جز خمیازه از آغوش ما
در محبت تا حدیث پندگویان نشنود
مغز سر چون شیشهٔ می پنبه شد در گوش ما
نکهت گل بیخودی میآورد دیوانه را
بوی او آورد باد و برد عقل و هوش ما
خامی از کار جهان، مستان چو آتش میبرند
باده گردد پخته در میخانهها از جوش ما
لب به دشواری گشاید در سخن آشفتهدل
چشم خوابآلوده را ماند لب خاموش ما
عشق پنهان فاش خواهد گشت از آهم سلیم
سخت دودی میکند این آتش خسپوش ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان حالاتی از عشق و معشوق میپردازد. او توصیف میکند که در یک شب پرحسرت و غم، عشق او به حدی عمیق است که صبح به جز خمیازهای از خواب نمیآورد. در عشق، عقل و هوش او تحت تأثیر عطر گل و زیبایی معشوق قرار میگیرد و احساساتی چون دیوانگی و شور و شوق در او بروز مییابد. همچنین، شاعر به چالشهای عشق و ناگفتههای دل اشاره میکند و بر این باور است که عشق پنهان او سرانجام به وضوح نمایان خواهد شد و دردی که در دل دارد به نوعی به دیگران منتقل میشود.