نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است

به دیده موج قدح، می گزیده را مار است

فزود زردی رخسارم از می گلگون

که باده رنگ مرا آب زعفران زار است

مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش

که آفتاب ز عشقت همیشه بیمار است

به سر نمانده ز پیری مرا هوای لباس

به فرق، موی سفیدم چو شمع دستار است

ز گفتگوی لب او مپرس حال مرا

که پا پر آبله و راه در نمکزار است

دل شکسته ام از جور پاجیان خون شد

چو هند، هر نفر هند هم جگرخوار است

سلیم از بد و نیک جهان همین دانم

که هر چه هست درین کارخانه در کار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دلشکستگی و رنج ناشی از عشق سخن می‌گوید. او از خنده معشوق بیزار است و در حالتی از ناراحتی و ناآرامی قرار دارد. به رنگ زردی رخسارش اشاره می‌کند که ناشی از مصرف شراب است و عشق او را بیمار کرده است. شاعر بیان می‌کند که در پیری و فرسودگی، دیگر به ظاهر خود اهمیتی نمی‌دهد. دلشکستگی‌اش به حدی است که از درد و رنجی که بر او رفته، دردمند است. در پایان، تأکید می‌کند که زندگی پر از خوبی و بدی است و همه چیز در این دنیا در جریان است.