شمارهٔ ۱۸۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند نالم، دل ز طبع ناله پردازم گرفت
در قفای سرمه از فریاد، آوازم گرفت
همچو مرغ رشته بر پا می گذشتم زین چمن
هر خس و خاری سر راهی به پروازم گرفت
من نه آن مرغم که با افسون کسی صیدم کند
غمزه ی سحرآفرین او به اعجازم گرفت
در کدام آتش کبابم تا کند آن ترک مست
از ترحم نیست گر از چنگ شهبازم گرفت
برگرفت انگشت از حرف من و بر لب گذاشت
خوب این دیوانگی از دست غمازم گرفت
تازه شد عشقم پس از وارستگی با او سلیم
جسته بودم خوش ز دام زلف او، بازم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجهای عاطفی خود میگوید و به ناله و گله از احوالش میپردازد. او اظهار میکند که با وجود تلاشهایش، غم و غصه همیشه او را محاصره کرده است. شاعر به تصویر پرندهای میپردازد که به راحتی نمیتواند پرواز کند و در مسیر خود با موانع زیادی روبرو میشود. او بیان میکند که عشقش به کسی خاص در او حس تازهای ایجاد کرده و از تعلق به زلف آن محبوب نمیتواند رها شود. در نهایت، تصویرهای زیبایی از عشق و آزادی و همچنین سختیهای ناشی از آن را به نمایش میگذارد.