شمارهٔ ۱۸۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت
کاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت
شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آب
نامه را در موم همچون شمع کافوری گرفت
خامه ی نقاش را ماند سرانگشت گدا
بس که مو از لقمه ی چینی فغفوری گرفت
دل به اقلیم عدم نزدیکتر شد از وجود
همچو عنقا بس که از اهل جهان دوری گرفت
از جفای اهل عالم یک نفس فارغ نه ایم
وای بر دیوانه ای کو جا به معموری گرفت
کوهکن شد کامیاب از صحبت شیرین سلیم
در محبت هر که کاری کرد، مزدوری گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه است. شاعر از زیبایی چشمهای «نرگس» و موهای «سنبل» صحبت میکند که تأثیر عمیقی بر دل او گذاشته است. او به نوعی از درد و رنج ناشی از جدایی و جفای اهل دنیا سخن میگوید و احساس میکند که دوری از آنها باعث شده نزدیکتر به عدم و اضمحلال شود. در انتها، شاعر به پاداش محبت و عشق اشاره میکند و یادآور میشود که کسانی که در عشق کار میکنند، پاداشی دریافت میکنند.