شمارهٔ ۱۹۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقیست
فصل گلریزان داغ و نوبهار عاشقیست
از دلم چون کاوکاو شوق را بیرون کنم؟
نیست این خار کف پا، خارخار عاشقیست
آسمان با خاکساران در مقام کبر نیست
این غبار خاطرم از رهگذار عاشقیست
حیف اوقاتی که صرف کار دیگر میشود
فکر فکر میپرستی، کار کار عاشقیست
گر بقای جاودان خواهی سلیم از عشق جوی
زان که آب زندگی در جویبار عاشقیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و تبین عشق میپردازد و آن را به عنوان یک حالت زیبا و مقدس معرفی میکند. فصل عشق و زیبایی را با سبزه و گلها مقایسه میکند و از درد و شوق عاشقی به عنوان بخشی از وجود انسان یاد میکند. در ادامه به بیفایده بودن صرف وقت بر روی کارهای دیگر و اهمیت عشق در زندگی اشاره میکند. در نهایت، عشق را به عنوان منبع جاودانگی و زندگی واقعی معرفی میکند.