نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است

اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است

یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست

چاک بر هر رشته ی پیراهنم افتاده است

آخر از کوتاهی خود، بخیه ی زخمی نشد

رشته ی گوهر ز چشم سوزنم افتاده است

طوطی ام، وز بینوایی همچو طوق فاخته

رفتن هندوستان بر گردنم افتاده است

خواهد از کوی وصال او کند دورم سلیم

آسمان گویا به فکر کشتنم افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، به احساسات عمیق و دردهای شخصی شاعر اشاره دارد. او از وضعیت خود گله‌مند است و می‌گوید که بر عنوان برقع او، دشواری‌ها و غم‌ها سایه افکنده‌اند. اشک‌هایش به خون می‌نشیند و با آسیب‌هایی که تحمل می‌کند، آرامش ندارد. شاعر به زخم‌هایی که بر دل و جانش نشسته‌اند اشاره می‌کند و نشان‌دهنده حس ناامیدی و بی‌پناهی‌اش است. او همچنین به حسرت دیدار معشوق و دوری از او اشاره می‌کند و این احساسات او را تا مرز نابودی می‌کشاند. در نهایت، به نظر می‌رسد که تقدیر آسمان برای او ناپسند است و بر نابودی‌اش می‌اندیشد.