شمارهٔ ۱۹۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سامان شادمانی و برگ طرب کجاست
دارم دلی که پاکتر از خانه ی خداست
گر صد بهار آمده، بیرون نمی رود
فصل خزان به گلشن ما پای در حناست
افتادگی به وصل مرا سربلند کرد
بخت سیاه بر سر من سایه ی هماست
منصور هرچه هست خود اقرار می کند
از چوب و ریسمان دگر آیا چه مدعاست
شب های وصل، مضطرب از غمزه می شویم
نادیدنی ست روی عسس، گرچه آشناست
ای وای اگر به شکوه زبان آشنا کنیم
مهر خموشی لب ما مهر کربلاست
عمرم چو گردباد به سرگشتگی گذشت
خاک وجود من مگر از گرد آسیاست
مجنون عشق در ره آوارگی سلیم
چون سنگ آسیا به سماع از صدای ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی شادی و لذت میپردازد و دلی پاکتر از خانهی خدا دارد. او اشاره میکند که حتی با آمدن بهار، غم و افسردگی در دل او باقی مانده و به نوعی نشاندهندهی اندازهی غم زندگیاش است. شاعر از افتادگی و تواضع خود سخن میگوید که او را به وصالی سربلند میرساند، و در عین حال، درگیریهای درونیاش را در شبهای وصال توصیف میکند. او از راز و سکوتی صحبت میکند که به او آرامش نمیدهد و نشاندهندهی غم و اندوهی عمیق است. عمر او به سرگشتگی و بیهدفی میگذرد و در پی عشق و حقیقت، به احساساتی میرسد که او را به آوارگی کشانده است. در کل، شعر به تمهای عشق، رنج و جستجوی معنا در زندگی میپردازد.