شمارهٔ ۱۹۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از مشک چین مگو، که در آن زلف چین پر است
برچین بساط سرمه که چشمش ازین پر است
کردم اشاره ای به تو، عمری شد و هنوز
از برگ گل چو غنچه مرا آستین پر است
آوازه ی جمال تو عالم گرفته است
همچون نگین ز نام تو روی زمین پر است
بر دانه ای که مور برد، رشک می برند
در خرمنی که دامن صد خوشه چین پر است
گرم ملامت است، سلیم آه و ناله چیست
یک دم خموش باش، دل همنشین پر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از زیبایی و جذابیت کسی میپردازد و از احساس حسرت و دلتنگی شاعر نسبت به آن معشوق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که زیبایی و نام معشوق در همه جا شنیده و حس شده است. او به زلف و چشم معشوق اشاره میکند و حسرتش را از عدم دسترسی به او ابراز میکند. شعر همچنین نشاندهندهی حالاتی از دلتنگی و شکوه در برابر زیبایی است که شاعر نمیتواند به راحتی به آن دست یابد و همچنین تأکید بر این است که هرچه زیباست، در کنار آن درد و رنجی نیز وجود دارد.