شمارهٔ ۱۹۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گل نشاط به بزم شراب پامال است
پیاله در کف مستان چراغ اقبال است
به اشک چشم اسیران کجا نگاه کند
چو موج در ره او آب خضر پامال است
عیان بود به تو پروانه آخر کارت
که سرنوشت تو بر صفحه ی پر و بال است
اگر به چشم حقیقت نظر کنی، دانی
که طوق فاخته بر پای سرو خلخال است
بهوش باش فریب سخن دلت نبرد
سواد نامه ی ما از سیاهی خال است
نکرد فتح مرادی سلیم در همه عمر
که گفته است که همت بلنداقبال است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حال و وضعیت زندگی و سرنوشت انسانها میپردازد. شاعر به زیبایی گل نشات در بزم شراب اشاره میکند که تحت تأثیر شرایط و حوادث تلخ زندگی قرار گرفته است. او به مستانی که پیاله در دست دارند و چراغ اقبال را در اختیار دارند، اشاره میکند و به اشک چشم اسیران نیز توجه میکند. شاعر بیان میکند که سرنوشت هر فردی به نوعی بر خود او عیان است و به واقعیتهای زندگی توجه میشود. همچنین، او هشدار میدهد که فریب داستانهای دلانگیز را نخوریم، زیرا حقیقت در پس این داستانها ممکن است تلخ باشد. در پایان، به ناتوانی فردی اشاره میشود که نتوانسته در زندگیاش به هدفهای بزرگ دست یابد و بیان میکند که همت و تلاش باید با سرنوشت و قضا و قدر توأم باشد تا به موفقیت رسید.