شمارهٔ ۱۹۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون صراحی، خندهام با چشم گریان آشناست
همچو گل چاک گریبانم به دامان آشناست
در گلستان محبت غنچهای کم دیدهایم
همچو زخم تیر، چشم ما به پیکان آشناست
هرچه از چشم تو دیدم، میکشم از دست دل
شیوهٔ دیوانگان با طرز مستان آشناست
کوه و صحرا بس که آب از دیدهٔ من خوردهاند
هرکجا خاریست، با چشم چو مژگان آشناست
داده گل گوشی به فریادم درین گلشن سلیم
نالهام گویا به طرز عندلیبان آشناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر از ارتباط عمیق خود با عشق و محبت صحبت میکند و به تأثیر عواطف بر روح و جسم خود اشاره میکند. او با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، احساساتی مانند اندوه، درد و شگفتی را به نمایش میگذارد، و نشان میدهد که چگونه چشمش، نمادی از دلتنگی و عشق، با آب و خارنهای اطرافش آشناست. همچنین، ارتباطی بین عشق و دیوانگی برقرار کرده و نالههایش را به زنگ موسیقایی تشبیه میکند که در گلشن عشق جاری است. در کل، شعر به عمق تجربه عشق و غمهای ناشی از آن میپردازد.