شمارهٔ ۲۰۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا ز دام صفیری به گلستان بفرست
به دست ناله دعایی به بلبلان بفرست
کسی قبول ندارد که در قفس هستی
پری برای نشانی به آشیان بفرست
تهی مدار چمن را ز گلشن آرایی
اگر بهار نیاید، پی خزان بفرست
شبی به خلوت خود آفتاب را بطلب
پی سفارش من پیش آسمان بفرست
به هر کجا که بود دلخوشی، بهشت آنجاست
گلی سلیم ز گلخن به باغبان بفرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساساتی عمیق و درخواستهایی از دوست دارد. شاعر از دوستش میخواهد که: - از دام صفیر (پرندهای زیبا) به گلستان پیامی بفرستد. - دعا و نالهاش را به بلبلان برساند. - نشان دهد که در قفس محبوس است و به آشیان پری اشاره کند. - چمن را از گلها خالی نگذارد و اگر بهار نیاید، پیامی از خزان بفرستد. - در خلوتش آفتاب را بخواند و پیامی به آسمان برساند. - به هر کجا که خوشبختی سراغش را میگیرد، گلی از گلخن به باغبان بفرستد. به طور کلی، این شعر دعوت به ارتباط و یادآوری زیباییها در زندگی و به یاد آوردن خوشبختی است.