شمارهٔ ۲۰۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل بی لب او خراب خفته ست
مستی ز غم شراب خفته ست
در خاک، دلم به یاد تیغش
چون تشنه به یاد آب خفته ست
زلف تو همیشه از نزاکت
در دامن پیچ و تاب خفته ست
چشم سیه تو چون غریبان
بیمار در آفتاب خفته است
از گریه سلیم بی تو امشب
چون موج به روی آب خفته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات، احساسات عمیق و غمگینی را به تصویر میکشد. دل او به عشق معشوق بیلبش و به یاد طعنههای عشق، در حال خراب شدن است. یاد تیغ زهرآگین معشوق مانند تشنهای به یاد آب خوابیده و زلف او در نرمی و زیبایی پیچیده شده است. چشمهای سیاه معشوق احساس غم و بیتابی را به تصویر کشیده و در نهایت، شاعر از غم و افسردگی خود به خاطر دوری معشوق، مانند موجی در آب و بیقرار صحبت میکند.