نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با نسیم صبح شمع خلوت من سرکش است

خار و خاشاک مرا گر سوخت آتش، آتش است

از غبار کینه یک آیینه ی دل صاف نیست

در میان دوستان ما همین می بی غش است

آن خط مشکین نه تنها شد بلای جان ما

از همه کس می برد دل، طرفه موری دلکش است

با دل ما صحبت تیغ تو تا چون رو دهد

اختیاری نیست کس را، کار آب و آتش است

حسن را در دل اثر دارد کلام من سلیم

عشق را هر مطلع من، تیر روی ترکش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به احساسات درونی و تجارب عاشقانه خود اشاره می‌کند. او از شمعی سخن می‌گوید که تحت تأثیر نسیم صبح قرار دارد و همچنین به سوزش و آسیب‌هایی که از دوستان و دلبردگانش می‌بیند اشاره می‌کند. دل صاف و بی‌غش او تحت تأثیر کینه‌ورزی‌هاست و خط مشکینی که به او آسیب رسانده، همچنان در افکارش حضور دارد. شاعر به ناتوانی انسان‌ها در کنترل احساساتشان و تاثیر کلامش بر عشق و زیبایی اشاره می‌کند و نهایتا عشق را به تیرهایی تشبیه می‌کند که از دل برمی‌خیزد.