نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلی که صید بتان گشت فارغ از ستم است

چو مرغ در قفس افتد، کبوتر حرم است

من از کجا و سر و برگ زندگی ز کجا

زمانه هرچه به من می کند، هنوز کم است

ز بس گرفته کناری ز خلق چون عنقا

به خاطر آنچه کسی را نمی رسد، کرم است

هر استخوان به تنش نقش تیر برگیرد

کسی که جوشن او همچو ماهی از درم است

به تلخکامی من مرده هیچ کس هرگز؟

ترا به زندگی خضر، ای جهان قسم است

به قصد کینهٔ ایام سر چه جنبانی؟

ز شاخ شانهٔ شمشاد، اره را چه غم است؟

نظر به جلوه ی یار است کفر و ایمان را

دو صف به جنگ، ولی چشم ها به یک علم است

سلیم بی سببی نیست شورش ایام

اگر غلط نکنم، وقت کوچ این حشم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و دشواری‌های آن می‌پردازد. شاعر از درد و رنج‌های خود می‌گوید و به وضعیت خود به عنوان یک پرنده قفسی و فاصله‌ای که از دیگران دارد اشاره می‌کند. او به ناکامی‌ها و زخم‌های زندگی‌اش اشاره کرده و به تضاد میان زیبایی‌های عشق و واقعیت‌های تلخ زندگی می‌پردازد. در نهایت، شاعر به جنبه‌های مشترک زندگی اشاره کرده و متذکر می‌شود که همه مانند او در برابر سرنوشت و زمانه یکسانند و هیچ کس از رنج ها مصون نیست.