نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر عشق تو هرکس هست با من دشمن است

آنکه اشکی پاک می‌سازد ز چشمم دامن است

در کف او می به رنگ شبنم روی گل است

بر میانش تیغ چون آب میان گلشن است

برنمی‌خیزیم از جای خود و آواره‌ایم

دامن صحرای مجنون تو طرف دامن است

همچو من منصور را سامان رسوایی کجاست

مایهٔ حلاجی او پنبهٔ داغ من است

کوچهٔ زنجیر را ماند به عهدش روزگار

بس که از بیداد او هر خانه‌ای پر شیون است

دشمن جان است دل اهل محبت را سلیم

یوسف ما را همیشه گرگ در پیراهن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به القای شدید احساسات عاشقانه و رنج‌هایی که ناشی از عشق است می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق معشوقش باعث دشمنی دیگران با او شده و هر جا که می‌رود، دلی پر از غم و آوارگی دارد. او به وضعیت اجتماعی و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و تصریح می‌کند که عشق مانند یک زنجیر به او گره خورده است. همچنین، شاعر از خطراتی که در کمین اوست، مانند حسادت و خیانت، سخن می‌گوید. به‌طور کلی، این شعر تصویرگری از سختی‌های عشق و تبعات آن بر زندگی فردی و اجتماعی شاعر است.