نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پیاله گیر که عذر شراب بی نمک است

حدیث توبه به عهد شباب بی نمک است

به مجلسی که درو جام می نمی رقصد

سرود مطرب و شور رباب بی نمک است

فغان که لذت ازین بزم، رفتگان بردند

شراب بی مزه است و کباب بی نمک است

همین نه حق به تو دارد کسی که نان دهدت

درین محیط نپنداری آب بی نمک است

به عضو عضو تو چون بنگرم، دلم گوید

که در سفینه ی گل، انتخاب بی نمک است

سلیم، خبث فلک در کنار خوانش کن

مترس، نان مه و آفتاب بی نمک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن لذت‌ها و جذابیت‌ها کم شده‌اند. او به شراب و غذای بی‌مزه و بی‌نمک اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که بی‌حسی و بی‌احساسی حاکم است. شاعر از مجالس و شادی‌هایی که گذشته‌اند، یاد می‌کند و به یادآوری لذت‌های از دست رفته می‌پردازد. همچنین تأکید می‌کند که نیاز به احساس واقعی و طعم‌های لذیذ در زندگی ضروری است و در نهایت از روحانی و فضایی بی‌طعم و لذت‌ناکی سخن می‌گوید.