نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است

جامی بده که صحبت یاران غنیمت است

مستند بلبلان و گلستان شکفته است

نی یک غنیمت است، هزاران غنیمت است

ابر کرم ز وادی ما تند می رود

ای سبزه سر برآر که باران غنیمت است

افتاده ای ز گردش افلاک اگر ز خاک

برخاست همچو گرد سواران، غنیمت است

از زخم دل منال درین صیدگه سلیم

جان برده ای ز شیرشکاران، غنیمت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به پیامد لذت‌جویی و بهره‌برداری از زیبایی‌های زندگی و زمان اشاره دارد. شاعر از ساقی می‌خواهد که به او شرابی بدهد، چرا که این روزها و لحظات با دوستانش ارزشمند و غنیمتی است. او به زیبایی‌های بهار و شکوفایی گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی پر از نعمت‌ها و فرصتی برای شادی است. شاعر به خاطر بالا و پایین‌های زندگی و دردهایش، به جمع‌آوری لحظات خوش پرداخته و می‌خواهد از لذت زندگی بهره‌مند شود، حتی اگر از زخم‌های دل رنج می‌برد. در نهایت، غزل دعوت به شاد زندگی کردن در کنار دوستان و در میان زیبایی‌های طبیعت است.