شمارهٔ ۲۲۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست
چون رکابش کی گذارم دامن زین را ز دست
ای بهار عیش، می ریزد خزان از جلوه ات
چون حنا مگذار این رفتار رنگین را ز دست
حال درویشی چه می پرسی که گردد بینوا
همچو طنبور افکند گر کاسه چوبین را ز دست
بس که از برق تجلی سوخت گلشن را ز حسن
بوی دود آید چو آتشباز، گلچین را ز دست
می کند عیب و هنر شهرت ز غمازان سلیم
چون سخن داری، مده گوش سخنچین را ز دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساساتی از عشق و زیبایی میپردازد و در عین حال از اندوه و ناکامیهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از دشواریهای زندگی و تأثیرات منفی آن بر عشق و زیبایی سخن میگوید و میخواهد چشمپوشی کند از زشتیهای این دنیا. او به بهار و خوشیهایی که زندگی به ارمغان میآورد اشاره میکند و از مشکلات و دردهای درونی خود نیز مینالد. به طور کلی، شعر ترکیبی از زیبایی و اندوه است که در آن شاعر به جستوجوی خوشبختی و دوری از تلخیها میپردازد.