نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خشت کوی می‌فروشان سر به سر آیینه است

رو برین ره کن که فرش رهگذر آیینه است

چشم و دل از پرتو دیدار روشن می‌شود

تخته ی تعلیم ارباب نظر آیینه است

در دل هر ذره چون خورشید دارد جلوه ای

از خیال او گلی در آب هر آیینه است

پنجه ی خورشید تابان بی نیاز است از نگار

پشت دستش را حنا چون زنگ بر آیینه است

جوهر خود را ز عکس خط سبز ای بی وفا

بر تو ظاهر می کند آیینه گر آیینه است

خوبی خود بین، ترا با زشتی مردم چه کار

شاهدان را تیغ در پیش نظر آیینه است

هر که قصد ما کند، شمشیر بر خود می کشد

سینه صافان محبت را سپر آیینه است

سینه صافی پرتو فیض ازل باشد سلیم

آنچه مردم می‌خرند آن را به زر، آیینه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و رمز و راز عشق و عرفان می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ی آیینه، به نشان دادن حقیقت و زیبایی‌ها اشاره می‌کند. خشت و فرش در این شعر نماد زندگی و مسیر است که در آن نور و روشنی از دیدار عشق و زیبایی حاصل می‌شود. عشق و زیبایی در دل هر ذره وجود دارد و همه چیز تحت تاثیر آن است. شاعر به تاثیرات عشق و محبت بر دل مردم، و همچنین به اهمیتی که این حس‌ها در زندگی دارند، اشاره می‌کند و در نهایت می‌گوید که عشق واقعی فراتر از ظواهر و قضاوت‌ها است و باید در دل به دنبال حقیقت و زیبایی بود.