شمارهٔ ۲۲۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هوای تخت ندارد کسی که گوشهنشین است
سر و دلی که به ما دادهاند تاج و نگین است
به غیر عیب جهان بر زبانشان سخنی نیست
مدار صحبت آزادگان عشق برین است
به سر رویم همه شب به کوی یار و عبث نیست
کلاه ما که چو پاپوش شبروان نمدین است
گمان زر چو ندارد دل حریص ملول است
که خنده رویی هندو ز زعفران جبین است
ز اعتماد سمند تو داغم ای شه خوبان
که هرچه هست ترا در رکاب خانه ی زین است
دل سلیم کند هر کجا اراده ی طاعت
اشاره می کند ابروی او که قبله چنین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به تنهایی و گوشهنشینی اشاره شده و بیان میشود که کسی که در گوشهای نشسته، از دنیا بیخبر است. شاعر به زیبایی عاشقانه اشاره میکند و میگوید که صحبتهای آزادگان تنها درباره عشق است. او به عشق و دلبستگیاش به معشوق اشاره کرده و نشان میدهد که شبها برای دیدار یار خود میکوشد. همچنین به دلتنگی و ناامیدی ناشی از عدم دستیابی به معشوق میپردازد و بر اعتماد و غم حاصل از این عشق تأکید میکند. در نهایت، به طاعت و ارادهای اشاره میکند که از نگاه معشوق نشأت میگیرد.