شمارهٔ ۲۴۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خمار وصل، دلم را ز اضطراب شکست
ز موج رعشه به کف ساغر شراب شکست
پیاله از کف دشمن مگیر، رحمی کن
که استخوان به تن من ز پیچ و تاب شکست
مباش در پی نخوت، نگاه کن که چه دید
چو از غرور، کله گوشه را حباب شکست
شکستگی زرهی داده شبنم ما را
که از سرایت آن، تیغ آفتاب شکست
ز جای رفت دل من ز نام گریه سلیم
بنای خانهٔ ما از صدای آب شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و دردناکی را درباره شکست و اضطراب ابراز میکند. شاعر از درد فراق و غم ناشی از آن سخن میگوید، و این که چگونه وجودش تحت تأثیر این احساسات قرار گرفته است. به تصویر کشیدن شکستهای مختلف، از ساغر شراب تا استخوان بدن، نشاندهنده زخمهای روحی و جسمانی است که از عشق و تحولات زندگی به وجود آمدهاند. همچنین، شاعر به تحولات محیط اطراف و تأثیرات آن بر دل خود اشاره میکند و به نوعی غمانگیزی و شکنندگی زندگی را بیان میکند.