شمارهٔ ۲۳۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست
که خنده در دهن غنچه، موج تشنه لبی ست
شکنجه ای بتر از خارخار همت نیست
کرم به دست تهی چون جوانی و عزبی ست
ز فکر حشر عبث نیست گریه ی زاهد
که خوف طفل ز مکتب، دلیل بی ادبی ست
چو من بتان عجم را نبوده مجنونی
به طاق ابروی لیلی که قبله ی عربی ست
قدم ز راه طلب زان کشیده ایم که هست
طلب به مذهب ما کفر، اگر خداطلبی ست
به پیش آنکه ندارد سواد عشق، سلیم
کتاب لیلی و مجنون رساله ی عربی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی آرزوی لذت و عشق است و به تمایل انسانها به زیباییها اشاره میکند. شاعر از درد و رنج ناشی از بیمحلی به عشق و خواستههای درونی سخن میگوید و میگوید که غنچهگی در خندهی خود، نشانهای از اشتیاق به زندگی و عشق است. زندگی بدون عشق و دانش به آن، همچون درد و عذابی است که انسان را رنج میدهد. شاعر به عشق و مجنون بودن میبالد و عشق را همچون کتابی بزرگ و ارزشمند ستایش میکند، حتی اگر برای دیگران قابل فهم نباشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عاشق واقعی نمیتواند از عشقِ حقیقی به سادگی بگذرد و به دنیای مادیِ بیعشق روی آورد.