نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است

نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است

چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان

برطرف کی شود آن عیب که مادرزاد است

گر نمیرم، همه شب شمع صفت می میرم

مرگ چون خواب، من سوخته را معتاد است

سست بنیاد بود ظلم، ز هم خواهد ریخت

چون زره، خانه ی زنبور گر از فولاد است

از کسانی که به باغ آمد و رفتی دارند

خانه خواهی که مرا هست، همین صیاد است

ترک شغل هوس از عشق دلم کرد سلیم

نکند بی ادبی طفل چو با استاد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون آزادی ظاهری، تقدیر، عشق و هنر می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که کسی که به ظاهر از قید و بندهای دنیا آزاد است، حتماً از مصلحت‌هایی پیروی می‌کند. او درباره هنر و تقدیر سخن می‌گوید و به شدت بر این باور است که بعضی عیوب ذاتی انسان‌ها غیرقابل تغییر هستند. همچنین، به مرگ و تأثیر آن بر زندگی اشاره می‌کند و به ظلم و سستی آن اشاره می‌کند که در نهایت از بین می‌رود. در نهایت، شاعر به عشق و ترک هوس اشاره می‌کند و بر اهمیت ادب و احترام در روابط تأکید می‌کند.