شمارهٔ ۲۳۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز می ملاحظه زاهد مکن که این عیب است
چو غنچه دست تو در قید آستین عیب است
هوس ز وصل تو طرفی نمی تواند بست
به گرد خرمن گل طوف خوشه چین عیب است
ز حسن ساخته نتوان فریب بلبل داد
سریش غنچه ی گل های کاغذین عیب است
چو بخت نیست کسی را، چه کار آید عقل
سوار پا چو ندارد رکاب زین عیب است
چو برق رفت به جاروب خوشه خرمن را
دگر منازعت مور و خوشه چین عیب است
سلیم رفته ز کف اختیار من بیرون
نصیحت من دیوانه بعد ازین عیب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نقد عیبهایی میپردازد که ناشی از محدودیتها و نارساییها هستند. او به زاهد میگوید که نباید به عیبها توجه کند، زیرا در جوانی و اوج زیبایی چیزهایی وجود دارد که نباید به آنها قید زد. همچنین اشاره میکند که هوس و عشق ناب نمیتواند تحت قید و بندهای محدود گرفتار شود و از زیباییهای طبیعی نمیتوان فریب خورد. در نهایت، شاعر به ناکامیها و بیمعناییهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و میگوید که با نبود شانس، عقل و نصیحتهایش نیز بیفایده است.