نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جدل از خصم هنر باشد و از من عیب است

چون رگ لعل ز دانا رگ گردن عیب است

طعنه خوش نیست به دشمن، که به هم مردان را

جنگ کردن چو زنان همره سوزن عیب است

گر کنم شکوه ز بی مهری او عیبی نیست

گله از دوست توان کرد، ز دشمن عیب است

خانه ای را که بود بخت سیه فرش درو

آفتابش چو گل چشم به روزن عیب است

در دیاری که درو رسم قناعت باشد

رفتن مور پی دانه به خرمن عیب است

کسوت سرمه ی ما ماتمیان است دلیل

که پی کشته ی مژگان تو شیون عیب است

منع می می کندم شیخ، ندانم کز چیست

که به مسجد هنر است این و به گلشن عیب است

خلق سرگشته ی چرخند، نه تقدیر خدا

همچو دهقان به کف شاه، فلاخن عیب است

کاشکی گل نگذارد به خس و خار سلیم

چمنی را که درو پاکی دامن عیب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد مجادله و جدل و عیوب آن می‌پردازد. او می‌گوید که دشمنی و جنگیدن، به خصوص به شکل غیرمردانه، عیب است. اگر از بی‌مهری دوستی شکایت کند، این ایرادی ندارد، اما گله از دشمن نه تنها ناپسند است، بلکه نشان از ضعف است. همچنین، او تأکید می‌کند که در زندگی، گاهی تخصص و هنر در مکان‌هایی که قدر دانسته نمی‌شود، به درد نمی‌خورد و انسان‌ها باید در برابر تقدیر و حوادث زندگی آگاه و مقاوم باشند. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که زیبایی‌ها (مثل گل) در کنار سختی‌ها و مشکلات (مثل خس و خار) وجود نداشته باشد، زیرا پاکی و سادگی در زندگی امری لازم است.